لايه بندي يا چينه بندي يکي از مهمترين خصوصيات سنگهاي رسوبي است. طبقه يا لايه را مي توان به صورت جسم ورقه مانندي تعريف کرد که دو بعدش در مقايسه با بعد سوم (ضخامت) زياد است. ضخامت لايه از چندين متر تغيير مي کند. از نظر ابعاد نيز طبقات متفاوتاند وممکن است تا چندين کيلومتر نيز گسترش داشته باشند. هر طبقه از طبقات مجاور خود توسط يک سري خصوصيات مشخص ميشود. اين خصوصيات ممکن است اختلاف در اندازه ذرات (شيل ،ماسه سنگوکنگلومرا و غيره) باشد و يا اينکه اختلاف درترکيب ذغال،شيلوآهک ، سختي ، رنگ و مشخصاتي نظير آنها سبب مشخص شدن لايه شود. در بعضي موارد نيز ممکن است دو طبقه با مشخصات مشابه ، بوسيله يک طبقه نازک از يکديگر جداشوند.


هرچند که طبقه ممکن است از يک منطقه وسيع به حالت مستوي و مسطح ديده شود ، ولي غالبا در نتيجه تاثيرنيروهاي تکتونيکي، از حالت مستوي خارج شده و در حالت کلي بايستي آنرا بصورت يک سطح در نظر گرفت. وضعيت اوليه طبقات هنگام تشکيل معمولا به حالت شيبدار در خواهند آمد. در بعضي موارد ، شرايط اوليهرسوبگذاري طوري است که طبقه تشکيل شده ، از همان ابتدا به حالت غير افقي است. مثلا هنگامي که رسوبگذاري در دامنه درهها ، قسمت هاي شيبدار کف درياها ، روي جزاير مرجاني و در محيطهاي نظير آن انجام ميشود، طبقات در حالت تشکيل نيز به صورت شيبدار خواهند بود.

مشخصات طبقه
در حالت کلي ميتوان طبقه را قسمتي ازسنگهاي رسوبي دانست که بين دو صفحه موازي محدود است. سطح بالايي به نام سقف يا کمربالا و سطح پايين لايه خوانده مي شود. شيب و امتداد اين صفحه به نام شيب و امتدادسطح لايه بندي معروف است. رخنمون لايه محلي است که طبقه در سطح زمين مشاهده مي شودو به عبارت ديگر ، فصل مشترک طبقه با سطح زمين را رخنمون آن مي گويند.

لايه بندي مجازي


ساختمان داخلي لايه
ساختمان داخلي لايه ، به شرايط فيزيکي و جغرافيايي محيط رسوبگذاري بستگي دارد و با توجه به تنوع اين شرايط ، در حد وسيعي تغيير مي کند. در حقيقت ، ساختمان داخلي لايه تابع نحوه قرار گرفتن ذرات تشکيل دهنده آن است. بديهي است ساختمان داخلي لايه ، در مورد سنگهايي مثل کنگلومرا و ماسه سنگ که داراي ذرات درشتند، واضح تر مشاهده ميشود. فسيلهاي حيواني نظيرگراپتوليتها و نيز بقاياي گياهي ، غالبا در سطح طبقه بندي قرار دارند. ذرات پهنسنگهاي رسوبي نيز (مثل قطعات ميکا) اکثرا موازي سطح لايه بندي است.

بعضي ازسنگهاي رسوبي ، مثل شيل و نيز برخي از ذغالها ، به صورت ورقه هاي نازکي در امتدادلايه بندي جدا مي شوند. اين خاصيت ، ناشي از نحوه قرار گرفتن ذرات ميکا و رس موجود در اين سنگها است، ذرات ميکا و ساير کانيهاي پهن ، در اثر جريان آب ، به موازات جريان قرار ميگيرند. در بعضي موارد ، در اثر فشار ناشي از وزن طبقات رويي ، بعدها اين قطعات به موازات سطح لايه بندي (افقي) قرار خواهند گرفت. ذرات کنگلومرايي که درنزديکي سواحل تشکيل مي شوند ، در امتدادهاي خاصي قرار ميگيرند ، زاويه تمايل اين ذرات به سوي دريا است و امتداد محور بزرگ آنها ، غالبا موازي خط ساحل مي باشد
.

قلوه سنگ:

|قلوه سنگهايي که بوسيله رودخانهها عمل ميشوند ، طوري در برابرجريان قرار مي گيرند که حداقل مقاومت را داشته باشند. و بدين ترتيب ، زاويه تمايلآنها در خلاف جهت جريان مي باشد. نحوه قرار گرفتن فسيلها نيز تابع جريان آب است. مثلا صدفهاي طويل اغلب به موازات جريان آب رودخانهها قرار ميگيرند. صدفهايي که بهشکل مخروطاند ، به طريقي قرار مي گيرند که نوک مخروط ، در جهت جريان باشد. علاوهبر مطالب ياد شده ، نحوه قرار گرفتن اجزا تشکيل دهنده سنگ ، ساختمانهاي داخليمختلفي به وجود مي آورد که برخي از آنها را در زير ميآوريم.





لايه بندي چليپايي يا مورب
در بعضي موارد ، در داخل لايه ، يک نوع چينه بندي با مقياس کوچکتر مشاهده مي شود که غالبا ضخامت آنها کم است و نسبت به طبقه بندي اصلي به حالت متقاطع قرار گرفتهاند. اين نوع لايه بندي ، به نام لايه بندي چليپايي يا متقاطع ناميده مي شود. اين گونه لايه بندي ، در سنگهايي مثل کنگلومرا ، ماسه سنگ ، سنگهاي رسي و به ندرت در سنگ آهک مشاهده مي شود. لايه بندي چليپايي ، غالبا در رودخانهها و به خصوص در رسوبات دلتايي و رسوبات کناررودخانه ديده مي شود. هنگام ورودرودخانه به آب ساکن ، ذرات سنگين آن ، بطور ناگهاني سقوط کرده و لايه بندي چليپايي را بوجودمي آورند. چينه بندي متقاطع در لايهايرسوبات بادي نيز بوجود ميآيد. زيرا هنگام حرکت تلماسهها (تپههاي ماسهاي) ، ماسههاي ريز از بالاي تپه سرازير شده و طبقات متقاطع را بوجود ميآورد.
اثر شکنجي يا ريپل مارک
اين ساخت در رسوباتي مثل رسوبات ماسه اي که ذرات آن مجزا بوده و قادرند آزادانه در آب يا هوا حرکت کنند ، به وجود آيد. تشکيل اثر شکنجي ممکن است در اثر جريان (آب و يا باد) و يا در نتيجه امواج در قسمت هاي کم عمق دريا باشد. بدين ترتيب ، اين گونه اشکال رامي توان به دودسته کلي تقسيم کرد:


 

ريپل مارکهاي جرياني :
ريپل مارکهاي جرياني نسبت به سطح افق نامتقارن اند و نوک آنها نيز تيز نيست. بلکه به حالت گرد مي باشد. اين گونه آثارشکنجي را مي توان دررسوبات بادي و نيز بعضي رسوبات رودخانهاي مشاهده کرد.
  • ريپل مارکهاي موجي :
    اثرات شکنجي در قسمت هاي ساحلي کم عمق و درنتيجه حرکت قرينه آب به وجود مي آيد و به همين دليل ، به حالت قرينه است. با توجه به اينکه امواج دريا فقط در اعماق کم موثر است، بنابراين ، آثارريپل مارک را فقط دررسوبات ساحلي ميتوان مشاهده کرد و برعکس ،وجود اين آثار ، نشانه عمق کم رسوبگذاري است.
  • لايه بندي دانه ترتيبي:
    تغييرات تدريجي در ابعاد ذرات تشکيل دهنده لايه ، به اين نام خوانده مي شود. در حالت کلي ، ذرات درشت معمولا در کف طبقه قراردارند و هرچه از پايين به بالاي طبقه نزديک شويم ، ابعاد ذرات کاهش مي يابد. بدين ترتيب در حالت کلي ، يک تغيير ناگهاني در ابعاد ذرات دو طبقه مجاور وجود خواهدداشت.
طرز تشخيص بالا و پايين طبقه
اگر وضعيت کليچينه شناسي ناحيه مشخص باشد ، مي توان انتظار داشت که بالا و پايين طبقات ، از اين وضعيت کلي تبعيت مي کند ولي اگر منطقه نا آشنا و وضعيت کلي چينه شناسي آن روشن نباشد، براي تشخيص بالا و پايين لايه بايستي از بعضي نشانه ها کمک گرفت که اينک به شرح آنها مي پردازيم:

  • ترکهاي گلي:
    هنگامي که رسوبات رسي در مجاورت هوا خنک شوند ، در اثرانقباض ناشي از خشک شدن ، ترکهايي در سطح آنها بوجود ميآيد. بعدها ممکن است اينترکها ، بوسيلهرسوبات ماسهايو يا رسوبات رسي با ترکيبهاي متفاوت پر شود. بدين ترتيب به کمک اين ترکهاي پر شده ، ميتوان بالا و پايينطبقه را مشخص کرد.




  • اثر قطرات باران:
    برخورد قطرات باران با سطح رسوبات رسي نرم ، باعثايجاد حفرههاي کوچک در آن ميگردد. اگر ريزش باران ادامه يابد ، اين حفره ها محومي شوند ولي ممکن است اثرات قطرات مجزاي باران در اينگونه رسوبات حفظ شود و در اثرپوشش بوسيله ساير رسوبات ، براي مدتها محفوظ بماند. وجود چنين آثاري نمايشگر سطحلايه خواهد بود.
  • اثرات شکنجي:
    در ريپل مارکهاي موجي ، قسمت تيزي به طرف بالا (طبقاتجوان) و قسمت منحني به طرف پايين (طبقات قديمي) متوجه است.
  • لايه بندي چليپايي:
    طبقات متقاطع ، تقريبا بر قسمت پايين طبقهمماساند و طي زاويه تندي به قسمت بالاي آن وصل مي شوند. با استفاده از اين خاصيت ،در بسياري موارد مي توان وضعيت اصلي طبقات را توجيه کرد.
  • لايه بندي دانه ترتيبي:
    در لايه بندي دانه ترتيبي ، ذرات درشت کفطبقه رسوب مي کنند و هرچه به بالاي آن نزديک شويم ، ابعاد ذرات کوچکتر مي شود. بهکمک همين مشخصه ميتوان زير و روي طبقه را تعيين کرد.
  • استفاده از فسيل ها:
    در بعضي ازرسوبات آواريدانه ريز ، اثرات حرکت کرمهابه صورت مجراهايي حفظ شده که تماما به سطح طبقه سوراخ شده اند. صدف بعضي ازفسيلهامثل در کفهايها نيز اغلب به حالتي قرار مي گيرد که قسمت محدب آن به طرف بالايطبقه باشد.
  • ساخت بالشي:
    در بعضي از گدازههاي زيردريايي بويژه گدازههاي بازييک نوع ساخت بالشي بوجود مي آيد. نحوه قرار گرفتن آماري اين قطعات طوري است که قسمتمحدب آنها به طرف بالا ميباشد.

در بسياري موارد ، به ويژه در مورد سنگهاي دگرگوني ، پديده هايي مشاهده مي شود که شبيه لايه بندي است. ولي بايستي آنها را از لايه بندي حقيقي تشخيص داد. کليواژهاي قوي و سيستم درزهاي موازي در ماسه سنگ و آهک بخصوص هنگامي که تحت تاثيرهوازدگي نيز قرار گرفته باشد ، حالت لايه بندي را دارد. در چنين مواردي بايستي با مطالعهدقيق ، سطح لايه بندي واقعي لايه را با استفاده از نحوه قرار گرفتن اجزا ، فسيلها، وجود لايه هاي نازک و عواملي نظير آنها مشخص کرد.

در مورد سنگهاي دگرگونينظير شيستها و گنايسها ، لايه بندي اوليه سنگ معمولا در اثر پديده هاي ثانوي مثلشيستوزيته وتورق ، به کلي از بين مي رود و تشخيص آن فوق العاده مشکل است. در بعضي موارد ، وجودباندهاي رنگين و رديف کنکرسيونها در سنگهاي رسوبي نيز ممکن است شبيه لايه بندي واقعي باشد. در اين حالت نيز با توجه دقيق بايستي ، آنها را از لايه بندي واقعي تشخيص داد